فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
X
تبلیغات
رایتل


غمکده یاس

**داســـــــتان تنهایی من ورویـــــــــــــــــــــا**

 

 

میدونید چیه امروز بازم دلم غصه داره آخه  امروز به دفتر  

 

خاطرات قدیمیم که خیلی وقته بازش نکرده بودم یه  

 

سری زدم چون خیلی دلم گرفته بود . 

 

من هر وقت که ناراحتم میرم به سراغ دفتر  قدیمیم که  

 

البته همون دفتر خاطرات رویا هست ومن  واسه

 

درد دل هام اومدمه و ادامشو نوشتمه سر میزنم 

 

امروز اول از خاطرات رویا شروع کردم امروز اول  

 

دست نوشته های رویامو خوندم . 

 

امروز خوندم که رویا از روز تولدم چی نوشته بود 

 

امروز تو اون دفتر  که رفیق تموم لحظه های تنهایی  

 

من هست خوندم که رویا چی نوشته 

 

امروز تو اون دست نوشته ها خوندم که رویا واسه 

 

آینده یاسش چه چیرهایی که نمیخواسته .تو اون  

 

صفحه های بی جون کاغذ امروز من رویا رو دیدم که  

 

چگونه نوشته بود که آرزو داشت ورود یاسش به 

 

دانشگاه رو جشن بگیره .تو اون تکه های کاغذ دیدم 

 

که رویا چطور با افتخار واسه یاسش دست میزنه و 

 

به همه مهموناش میگه که این دختر کوچولوی منه 

 

که میخواد یه خانم وکیل بشه.امروز توی اون تکه های  

 

بی جون کاغذ اشک شوق رویا رو دیدم. 

 

تو اون کاغذ پاره ها که شاید واسه همه فقط یه 

 

تکه کاغذ باشه من اشک حسرت رویا رو دیدم که  

 

با اشک نوشته بود میترسم بمیرم و این روزها رو 

 

نبینم.و درست هم گفته بود چون رویا حتی نتونست 

 

مدرک دیپلم یاسشو ببینه 

 

اجل حتی به رویا مهلت نداد که ببینه یاسش  بزرگ 

 

شده و واسه خودش یه دختر بزرگی شده 

 

دنیا بهش فرصت نداد که حتی جشن فارغ التحصیلی 

 

یاسو توی دبیرستان هم ببینه 

 

میدونید رویا نتونست حتی روزنامه ایی که اسم یاسو 

 

به عنوان قبول شدگان کنکور نوشته بود رو ببینه 

 

زمونه نذاشت که یاس با شادی بیاد و به رویاش 

 

خبر بده که قبول شده همون رشته ایی که رویا دوست 

 

داشت یاس ادامش بده و واسه رویا یه خانم وکیل بشه  

 

خوب امروز که اون دست نوشته ها رو خوندم دلم  

 

بیشتر گرفت . 

 

چشمام  هم که واسه اشکاش فقط دنبال یه بهونه  

 

بودن  شروع کردن به باریدن آخه اونا بی بهونه  

 

همیشه  میبارن الان که دیگه بهونه خوبی داشتن 

 

بهونه دلتنگی رو داشتن امروز که دیگه بهونشون قابل 

 

قبول بود و کسی نمیتونست ایرادی بگیره 

 

دلم خیلی گرفته و چشمام هم هنوز هوای باریدن دارن 

 

آخه امروز پنجشنبه بود تنها روزی که من اجازه دارم به 

 

دیدن رویام برم ولی نذاشتن برم 

 

امروز نذاشتن به دیدن رویام  برم ومن میدونم که اون  

 

منتظرم بود آخه ما قرار داشتیم که من پنجشنبه ها  

 

برم به دیدنش و واسش یه بوته یاس ببرم 

 

اما نذاشتن که برم وبیشتر دلم شکست و غصه هام 

 

بیشتر شد. 

 

چون میدونم که رویا منتظرم بود و میدونم که الان او  

 

هم غصه دار شده و شاید او هم مثل الان که من دارم 

 

اشک میریزم اونم داره اشک میریزه 

 

نمیدونم چکار کنم دلم واسش یه ذره شده

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1389ساعت 10:16 ب.ظ توسط یاسمن نظرات (16)|


قالب رایگان وبلاگ پیجک دات نت






کدهای جاوا وبلاگ